خوابیدنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عمل داوطلبانه خفتن، خسبیدن، آرامیدن، غنودن، چرت زدن، بهخواب رفتن خمیازه کشیدن بیتوته کردن، شب بهسر بردن، خواب رفتن، مثل مرده افتادن
خواهانفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی - خاص اهان، شاکی، عرضحالدهنده، مدعی، عارض، متظلم، طرفِ دعوی اربابرجوع آگهیدهنده، مشتری، شرکتکنندهدرمناقصه خواستگار، نامزد گروه فشار، م
خواریفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات ت، زبونی، بدبختی، پستی، سرشکستگی، نکوهشپذیری، عدم اهمیت، کوچکی، بدنامی، حقارت، خفت
افقی بودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد ] افقی بودن، خوابیدن، درازکشیدن پخش زمین شدن، ولو شدن، افتادن خزیدن، پایین بودن
خواستارفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی - خاص متقاضی، خواهان، مایل، طالب، راغب، خواستگار، نیازمند، متمنی، جویا، پیگیر، پُرسنده، مستدعی جوینده مصر، خواهنده مشتری، خریدار مدعی، خوا
آدم متهمکنندهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات کننده، دادستان، خواهان، شاکی، مدعیالعموم، بدگو، خبرچین دادرس، دادیار، عارض