آزاد شدنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی عام جَستن، رَستن، رهایییافتن، جهیدن، خلاص شدن، امان یافتن، آزادی خودرا بهدست آوردن، نفس راحت کشیدن برای استقلال جنگیدن، خلاصی جُستن، شورید
نجات یافتنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی فتن، خلاص شدن، رهاشدن، رَستن، آزادشدن، گریختن رستگارشدن، رستگاری یافتن
گریختنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی فرار کردن، جَستن، رَستن، رهیدن، رهایی جستن، خلاص شدن، نجات یافتن، از خطر جستن، آزاد شدن، اجتناب کردن، خودرا رها کردن، آرام شدن رمیدن، آزاد شد
آزادسازیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی عام آزادسازی، آزادی، رهایی، ترخیص، خلاص تبرئه، پاکسازی پدیدارسازی، استخراج، جداسازی مقرراتزدایی آسودگی، خلاص، تسکین آزاد شدن، انفصال، مرخص
نجات دادنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی نجات دادن، خلاص کردن، رهاساختن، رهانیدن، آزاد کردن بهکمکآمدن، درآوردن