خستگیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عمل داوطلبانه خستگی، فرسودگی، کوفتگی، ماندگی، درماندگی زحمت بیحسی فیزیکی هنوهن، نفسنفس، تنفس غش، ضعف، ناتوانی
سمجفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار فردی؛ عام ج، مقاوم، باپشتکار، مُصر، خستگیناپذیر، سختکوش، نستوه بدپیله قاطع، کلهشق، دارای فعالیت، زحمتکش نگهبان، مراقب شکست نخورده، مصمم
ثابتقدمفرهنگ فارسی طیفیمقوله: علیت قدم، پابرجا، سرسخت سرکش، متمرد، مصمم، کلهشق، سمج رویینتن، تسخیرناپذیر، ایمن رکورددار، شکستنخورده سختکوش، خستگیناپذیر، ساعی
ساعیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عمل داوطلبانه ش، کوشا، پُرکار، پرتلاش، سمج، زحمتکش، مبارز، مجاهد، خستگیناپذیر، نستوه باحرارت، پرجنبوجوش، باهمت، فعال، کارآمد، کاری
خستگیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عمل داوطلبانه خستگی، فرسودگی، کوفتگی، ماندگی، درماندگی زحمت بیحسی فیزیکی هنوهن، نفسنفس، تنفس غش، ضعف، ناتوانی
نیرویتازه دادنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عمل داوطلبانه ویتازه دادن، رفع خستگی کردن، ازخستگی بیرون آوردن، نیرو دادن، بازسازی کردن، بهبود دادن، تقویت کردن، خوراندن