خستگیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عمل داوطلبانه خستگی، فرسودگی، کوفتگی، ماندگی، درماندگی زحمت بیحسی فیزیکی هنوهن، نفسنفس، تنفس غش، ضعف، ناتوانی
نیرویتازه دادنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عمل داوطلبانه ویتازه دادن، رفع خستگی کردن، ازخستگی بیرون آوردن، نیرو دادن، بازسازی کردن، بهبود دادن، تقویت کردن، خوراندن
تازهشدنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عمل داوطلبانه نیروی تازه پیداکردن، خستگی درکردن، نفس عمیق کشیدن، نفس کشیدن، نفس تازه کردن، بازسازی شدن، آسودن
نیروبخشفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عمل داوطلبانه ] نیروبخش، مفرح، خستگیبَر آبدار، خنک، سرد تقویتی، تندوتیز .محرّک تسکیندهنده احیاکننده، زندگیبخش، جانبخش، فرحبخش، بازسازیکننده آسوده (
خوابآلودگیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عمل داوطلبانه لودگی، خوابزدگی، خفتگی، سنگین بودن، خستگی هیپنوتیزم، مانیتیسم دهاندره، خمیازه
ملالتفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی الت، کسلی، یکنواختی، خستگی، بیزاری، آنوی، ملال سررفتنحوصله سخن جدی، جِدّ، جدیت، انضباط ◄سختگیری