خبرچینفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نحوۀ ارتباط سخنچین، خبرکش، آنتن، آتشبیار، آدم متهمکننده، جاسوس کارآگاه ◄ بازپرس
خبرگانفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی ان، برگزیدگان، منتخبین، زبدگان، اعیان، عجایب، گروه ویژه، مردمان عالیرتبه، فرد مهم، طبقۀ حاکمه انسان والا گزیده، برگزیده علوی، سید کاهن
بازپرسفرهنگ فارسی طیفیمقوله: شرایط و عَمَلِ شهود رس، بازجو، شخص جستجوگر کارآگاه، بازرس، کارآگاه خصوصی جاسوس، خبرچین، آنتن، خبرگیر، خبرآور مفتش، منهی، مستنطق
خاصهگراییفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نظم گرایی، خبرگان، خواص، منتخبین قوم برگزیده ملیگرایی فاشیسم، نژادپرستی، آپارتاید
شاهدفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مبانی استدلال گواه، ناظر، بیننده، خبرچین تأییدکننده، امضاکننده طرفِ دعوی بیطرف
الاهمفالاهمفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی الاهم، اساس کار، اصل کار، مهمترین بخش، جزء اساسی، قسمت عمده خبرگان، بهترینِ نوعِ خود لُبّ مطلب، موضوع، معنی نیاز، انتخاب