احاطه کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد حلقه زدن [به دورچیزی]، دور چیزی خط کشیدن، دیوار کشیدن (به دُورِ)، حلقه کردن، محصور کردن، محاطکردن، محیط کردن، محدود کردن، حصار کشیدن، حصار بستن، حدر
احاطهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد طه، حلقه زدن، حصارکشی، خطکشی به دور چیزی، دیوارکشی، محوطهسازی، تعیین حدود، مرزبندی محوطه، صحن، محل توقیف، بازداشت تحدید محاصره، حمله دیوار پیرامون
دایرهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: شکل یسک، حلقه▼، مدار▼، قرص، لوح، چرخ▼ چرخه چیز دایرهای:سکه، واشر، میدان، قرص نان، پیچ، جادۀ کمربندی، گردو، گردکان مقاطع مخروطی ◄ منحنی گوی، کُره شعاع، ق
هدیۀ عشقفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات بین فردی کادو، نشانۀ علاقه، حلقۀ نامزدی، انگشتری، خنچه، شیربها، آینۀ بخت، آینهشمعدان سفره عقد جهیزیه، مهریه، مهر، کابین
معدهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: فضای عام شکم، دل، خیک بطن دستگاه گوارش: امعا، امعاواحشا، دهان، حلق، مری، بابالمعده، اسفنکتر، کیسۀصفرا، اثناعشر، طحال، رودۀ کوچک، رودۀ بزرگ، آپاندیس، مق