حملهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تضاد در عمل (اختیار فردی) تک، یورش، هجوم، تاخت، تجاوز، تهاجم، تعدی، تک نفوذی▼، تسخیر، جنگ ضد حمله، فرار [فوتبال] عملیات عزم
حملهکنندهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تضاد در عمل (اختیار فردی) ننده، مهاجم، تکاور، کوماندو، کلاهسبزها تروریست، چریک، پارتیزان، میلیشیا ضارب ◄ مجازات، اذیتکن مدافع، شخص مدافع غارتگری
حملهکنانفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تضاد در عمل (اختیار فردی) حملهکنان، مهاجم، محارب، دشمن، جنگجو نفوذی متجاوز
حمله کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تضاد در عمل (اختیار فردی) ه کردن، هجوم بردن (آوردن)، تاختن، یورش بُردن▼، جنگ آغاز کردن، مجروح کردن، تعدی کردن، تلافی کردن پا ازگلیم خود فرا نهادن
بارورفرهنگ فارسی طیفیمقوله: علیت فت] بارور باردار، حامله، آبستن، زائو، بچهدار پابهزا، پابهماه القاح شده، منعقد
زادوولد کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: علیت ردن، ثمر دادن، محصولدادن، بهبار آوردن، بار آوردن، زیاد شدن، افزایش یافتن، تکثیر شدن، بچه کردن، بهوجودآوردن فرزند، تولید مثل کردن، بارور کردن، القا
حملهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تضاد در عمل (اختیار فردی) تک، یورش، هجوم، تاخت، تجاوز، تهاجم، تعدی، تک نفوذی▼، تسخیر، جنگ ضد حمله، فرار [فوتبال] عملیات عزم
حملهکنانفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تضاد در عمل (اختیار فردی) حملهکنان، مهاجم، محارب، دشمن، جنگجو نفوذی متجاوز