بیحالیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عمل داوطلبانه ت، شُلی، لَختی، خمودگی، جمود، بیحسی، سستی، کرخی، کندی، آهستگی تنبلی، بطالت، فقدان حساسیتروحی، بیتفاوتی بیعزمی
درحالتی بودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: وجود حالتی بودن، چنین بودن، چنانبودن، طوری بودن، حالتی داشتن، واجد حالتی بودن، درموقعیت خاصی بودن حالت خود را حفظ کردن، تاب آوردن، تحملکردن، صبور بودن، ش
میانحالیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نتیجۀ عمل حالی، نهخوشبخت و نهبدبخت، وضعیت متوسط، نهبد و نهخوب، عادی بودن، معمولی بودن، نهگرم و نهسرد، نقطۀ وسط، راهِ میانه قناعت، رضایت (خرسندی) می
انفعالفرهنگ فارسی طیفیمقوله: علیت نفعال، اثرپذیری، بیحالی، بیحرکتی، عدم تحرک، سکون تنبلی ماند، اینرسی، جمود ناروانی گازهای نادر، بیاثر
فهماندنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: انتقال عقاید و ماهیت آن دن، توضیح دادن، حالیکردن، تفسیر کردن تکرار کردن
شهرکفرهنگ فارسی طیفیمقوله: فضای عام رزن، حومه، حومۀ شهر، شهرک اقماری، بلوک آپارتمانی، مجتمع، حلبیآباد، حصیرآباد، محلۀزاغهنشین، پایین شهر، جنوب شهر، محلۀ فقیرنشین، بالای شهر، محلۀ