جلوییفرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد جلویی، قدامی، روبرویی، پیشرو، مقابل پیشاپیش، مقدم، پیشین، قبلی، قبل، ماقبل
جلوییفرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد جلویی، قدامی، روبرویی، پیشرو، مقابل پیشاپیش، مقدم، پیشین، قبلی، قبل، ماقبل
مقابل بودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد مقابل بودن، جلوی رو بودن، درجلو قرار گرفتن، جلو بودن، شاخ بهشاخ شدن اثر مخالف داشتن، تقابل داشتن مخالفت کردن، ضدیت داشتن قطب مخالفبودن
جلو بودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد جلو بودن، روبروی کسی بودن، جلوی چشم بودن، مقابل بودن، دم دست بودن مقابله کردن، روبرو شدن بهپیش رفتن، پیش دویدن پیشدستی کردن، پیشتاز بودن
منع کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تضاد در عمل (اختیار فردی) نع کردن، بازداشتن، جلوی(کار) کسی را گرفتن، قدغن کردن، اجازه ندادن، خنثی کردن نهی کردن، اعتراض کردن حائل شدن، مانع شدن▼ مانع بود
مقدمفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نظم ] مقدم، پیش، پیشین مقدم درمکان ◄ جلویی جلوتر ارجح، اولی، مهم پیشرو، متبادر، پیشیگیرنده و شتابنده پیشیگرفته مذکور، یادشده، نامبرده، مزبور، ذکرشده،