توجه نکردن [بهشخصدیگر]فرهنگ فارسی طیفیمقوله: شرایط و عَمَلِ شهود ردن [بهشخصدیگر]، غفلت کردن از دیگری، اعتنا نکردن، اهمیتندادن، اهمیت ندادن، آدم نشمردن غافل شدن غفلت کردن▲
توجهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: شرایط و عَمَلِ شهود علاقهمندی، تأمل، استغراق، تعمق، غور، تفکر، تمرکز، توجه دقیق، تدبر، موشکافی، باریکبینی، دقت نظر، تدقیق، مداقه، دقت بذلِتوجه، عنایت
توجه کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: شرایط و عَمَلِ شهود ردن، دقتکردن، باریک شدندر چیزی، اعتنا کردن (داشتن) بهکسی (چیزی)، درنظر گرفتن، لحاظ کردن، مواظب بودن، دیدن، شنیدن، نگاه کردن، مطالع
توجهرا جلب نکردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: شرایط و عَمَلِ شهود جلب نکردن، دزدکی رفتن، یواشکی رفتن، جیم شدن، باریک شدن، جیمفنگ شدن، حبّ جیم را خوردن
توجهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: شرایط و عَمَلِ شهود علاقهمندی، تأمل، استغراق، تعمق، غور، تفکر، تمرکز، توجه دقیق، تدبر، موشکافی، باریکبینی، دقت نظر، تدقیق، مداقه، دقت بذلِتوجه، عنایت
توبهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات ه، ندامت، ندبه، پشیمانی، تأسف، دلشکستگی، افسوس، اعتذار اقرار، اعتراف، افشا، احساس گناه، گناهکاری طلب مغفرت، طلب حلالیت، استغفار، دلجویی، کفاره آ
توبهکردهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات کرده، نادم، تائب، توبهکار، پشیمان، متأسف، متنبه، هشیارشده، عذرخواهیکننده، دلجویی کننده
توبه کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات دن، شرمنده شدن، شرمساربودن، پشیمان شدن، اقرار کردن، پوزش طلبیدن، دلجویی کردن، کفاره دادن، متأسف شدن، درس گرفتن، یاد گرفتن، تغییر عقیده دادن توبه