تشبیهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: رابطه استحاله، جذب، تحلیلرفتن، جذب شدن تلفیق، ادغام استتار، تقلید شبیهسازی، وصف، نقاشی ≠ تشبیه کردن، ◄مقایسه
تعبیه کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد کردن، وارد کردن، معرفیکردن، گنجاندن درغلاف کردن انداختن، جا دادن، سُراندن، درمیانچیزی جا دادن، کاشتن، فرو کردن حل کردن، نفوذ کردن
تشبیهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: رابطه استحاله، جذب، تحلیلرفتن، جذب شدن تلفیق، ادغام استتار، تقلید شبیهسازی، وصف، نقاشی ≠ تشبیه کردن، ◄مقایسه
نسبیتفرهنگ فارسی طیفیمقوله: رابطه ، مطلق نبودن، نسبیبودن، همبستگی قابلیت مقایسه، تشبیه، تشابه تطبیق، مقایسه نزدیکی علیت موقعیت نسبی، مرتبه، درجه موقعیت درصف، چندم بودن، توالی یکسانی
یکی دانستنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: رابطه دانستن، فرق نگذاشتن، تمیزندادن برابر گرفتن، مساوی دانستن تطبیق کردن، تشبیه کردن تعیین کردن، مشخص کردن، نامگذاری کردن
انطباقفرهنگ فارسی طیفیمقوله: رابطه زگاری، تطابق، تطبیق، تحلیل رفتن، جذب شدن، حلشدن، شبیه شدن، تشبیه تنظیم، آمدن، کوک
تدارکفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی لجیستیک، لوژیستیک، تدارکات، پشتیبانی، تهیه آمادهسازی، تجهیز، تعبیه، تامین، تحصیل، مهیاسازی، فراهمسازی، تمهید، پیشبینی تأسیس، آغاز، مشارکت