فریضهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عمل داوطلبانه فریضه، تکلیف شرعی، واجب، مستحب توصیۀ جدی، مشورت فرمان، فتوا، دستور حکم حقوقی، حکم، رأیدادگاه اصل، قواعد، مقررات، قاعده فرایض، اصول دین، فر
کمربندفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت شلاق، تعلیمی، غلوزنجیر، یوغ▲، [ بازداشت 747]، پیشبند، [ پوشیدنیها - سایر 228] دستار بازوبند، گردنبند، روبند ◄ روسری
تعبیرشدهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: انتقال عقاید و ماهیت آن رشده، تعریفشده، ترجمهشده بهزبان دیگر دوبله، دوبلهشده
محدودفرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد ود، مشخص، تعریفشده، معیّن، کم، قلیل، کوچک، متناهی محصور، مرزی تنگ کناری مشروط [اصلاحی] بالغ