تعبیرکنندهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: انتقال عقاید و ماهیت آن بیرکننده، بیانکننده، مبین، نشاندهنده، پرمعنا، توضیحی، انتقادی مترادف، معادل، همطراز تحتاللفظی
تعبیرشدهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: انتقال عقاید و ماهیت آن رشده، تعریفشده، ترجمهشده بهزبان دیگر دوبله، دوبلهشده
تدابیرجنگیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عمل داوطلبانه جنگی، رزمآرایی، استراتژی، تاکتیک، نبرد ائتلاف، عملگرایی، برنامه، تدبیر، علوم سیاسی، ادارۀ امور، حکمرانی مانور، رزمایش، نقشۀ جنگی، حرکت س
تفسیرفرهنگ فارسی طیفیمقوله: انتقال عقاید و ماهیت آن ر، تعبیر، تأویل، ترجمه▼، تعریف، بیان، توضیح، پرداخت، پردازش تعبیر خواب، خوابگزاری انتقاد مستفسر، خواهان توضیح و تفسیر
فنجنگفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تضاد در عمل (اختیار فردی) استراتژی، تاکتیک، تدابیر جنگی، علم پرتاب، لُجستیک، برنامه آرایش جنگی عقبنشینی مانور، رزمایش
گاف کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نتیجۀ استدلال ردن، اشتباه لپی کردن، دستهگل بهآب دادن، دستوپاچلفتی بودن نتیجه ندادن، شکست خوردن درستنفهمیدن، بد تعبیر کردن اشتباهیگرفتن، اشتباه گرفتن
خطا کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نتیجۀ استدلال کردن، اشتباه کردن، دچاراشتباه شدن، درست نفهمیدن، بد تعبیرکردن، بد فهمیدن، امر به(بر) کسی مشتبه شدن، اشتباه فهمیدن، نفهمیدن دچار خطا و اشتبا
تفسیر کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: انتقال عقاید و ماهیت آن تفسیر کردن، معنی کردن، توضیحدادن، تعبیر کردن