تصفیه کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت ه کردن، تقطیر کردن، پالودن جدا کردن، غربال کردن، صاف کردن زدودن
ترفیعفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت ] ترفیع، بالا بردن، نصب ارتقا، ترقی، تعالی، عروج کوهنوردی، صعود اعتلا
تصرفشدهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی ده، غصبی، اشغالی، مسخَر، تسخیرشده مصادرهشده متصرفه، متصرفی بدون مجوز، غیرقانونی
تصرفکردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی دن، غصب کردن، بالا کشیدن، مصادره کردن، اشغالکردن، ارث پدر (بابای) خودرا خواستن صاحب شدن، صاحب بودن بهزورگرفتن، بهزور ستاندن، برای خود بردا
ترفیعفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت ] ترفیع، بالا بردن، نصب ارتقا، ترقی، تعالی، عروج کوهنوردی، صعود اعتلا
گرفتهشدهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی تصرفشده▼)، برداشتهشده، اخذشده، گرفتهشده، ستانده، مأخوذ، مکتسَب، کسبشده، اکتسابی، دریافتی چیده(شده)، دستچین، انتخابشده سلبشده، مسلوب، م
مالکیتمشاعفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی ] مالکیتمشاع، تصرف مشترک، تعهد تضامنی مالکیت مشترک، مالکیت عامه، ملک دولتی، ملکعمومی، اوقاف، وقف شخصیت حقوقی، سهامداری، شرکت، شرکت سهامی، شخ
متصرففرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی ] متصرف، تصرفکننده، رباینده ستاننده، بردارنده، گیرنده▼ غارتگر، غاصب، مهاجم، گرگصفت، حریص، آزمند، طماع راهزن آفتابنشین غارتگرانه ستمگر، بی