تشریحیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: رسانۀ ارتباط . وسیلۀ انتقال اندیشه شریحی، روایی، وصفی، طبیعی، زنده، واقعگرایانه متصف، وصفشده، توصیفشده، مروی، روایتشده، نقلشده، احساسبرانگیز، مؤثر،
[صفت] بالاترینفرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد ترین، رویی، بالایی، فوقانی، زبرین، بالادستی، علیا، برین، مافوق، برتر تاپ، سوپر هوایی، رفیع، متعالی، بلند نیکو، مهم شامخ، منیع، والا، بلندمرتبه، گران
زحمتفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عمل داوطلبانه ، تمرین، تدارک نرمش، ژیمناستیک، پهلوانی، ورزش، سرگرمی اضافهکار، اضافهکاری، شیفتکاری، شبکاری تلاش▲، دسترنج، رنج
حاضر شدنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی ر شدن، مهیا شدن تمرین کردن، خواندن، ازبر کردن، حفظ کردن، حاضر کردن [درس]، یادگرفتن، کمرهمتبستن، آمادگی پیدا کردن
نگهداشتفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی نگهداشت، اجرای تشریفات، گرامیداشت، یادبود مراسم، جشن، تشریفات کامل، مراسم تاجگذاری، تجلیل، یادمان، نمایش باشکوه، بزرگداشت
قرانفرهنگ فارسی طیفیمقوله: علیت م] قران، جمع علل همکاری، تشریک مساعی، سینرجی، هارمونی، هماهنگی، توافق عملیات مشترک، تلاش جمعی، مساعی، شراکت، همیاری شگون ◄ فال همزمانی