تزیین کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی زین کردن، دکورکردن، زینت کردن، آذین کردن، آذین بستن، آراستن، زینت دادن، زیورکردن، خوشنماکردن، نظم و ترتیب دادن، مرتب کردن، منظم کردن، نظم دا
تعیین کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نظم تعیین کردن، مشخص کردن، معینکردن، طبقهبندی کردن بستن، مقررکردن، قانونی کردن
تعیین مقدار کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت مقدار کردن، بستن، کمیت چیزی را تعیین کردن، وزن (توزین) کردن، مقدار چیزی را تعیین کردن، باعددورقم نشان دادن، درقالب اعداد و ارقام بیان کردن، رقم (مبل
ازپیش تعیین کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار فردی؛ عام ازپیش تعیین کردن، مقدر بودن، مقرر بودن، قرار گذاشتن تخصیصدادن، درنظر گرفتن، سهم دادن، تسهیم کردن ایجاب کردن
تزیینفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی ین، دکوراسیون، آذین، آذینبندی، آینهبندان، آینهبندی، آرایش، زیباسازی زیب، زینت▼، تذهیب، لعاب، نثار (در خوراک)، مخلفات
تعیین هویتفرهنگ فارسی طیفیمقوله: رسانۀ ارتباط . وسیلۀ انتقال اندیشه یت، تشخیص هویت، انگشتنگاری، تسمیه، اسمگذاری، نامگذاری، طبقهبندی نام تجاری (تجارتی)، علامت تجاری، آرم▼، نامونشانی،
اغراق کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نحوۀ ارتباط ل] اغراق کردن، بزرگ کردن منبسط کردن تزیین کردن اهمیتدادن، بیشازحد ستایش کردن، شورَشرادرآوردن، مبالغه کردن، پُر بها دادن هجو کردن لاف زدن، ا
رنگارنگ کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ آلی رنگارنگ کردن، طرحدار کردن، وصلهپینهکردن، تعمیر کردن گلدوزی کردن، منبتکاری کردن، تزیین کردن لکهکردن، لک کردن، کثیف کردن
خوشگل کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی ک کردن، ساختن، آرایش کردن، زیبا کردن، آراستن، برداشتن، زدودن، ستردن، پیرایش کردن، زینت دادن، پیراستن، تزیین کردن درست کردن، صاف کردن، کوتاه
نظم دادنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نظم عل] نظم دادن منظم کردن مرتبکردن، آراستن، تنظیم کردن، الفبایی کردن میزان کردن، درست کردن سازمان دادن، نظم برقرار کردن تزیین کردن، خوشگل کردن، آرایش دا
تعیین کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نظم تعیین کردن، مشخص کردن، معینکردن، طبقهبندی کردن بستن، مقررکردن، قانونی کردن