تراکمفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ غیرآلی م، انبوهی، غلظت، جمود، سختی (سفتی)، استحکام، قوام، انسجام، یکپارچگی کُلُفتی، ضخامت، نفوذناپذیری دانسیته، وزن مخصوص، چگالی، جرم حجمی مجموعیت،
ترحم کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات بین فردی م کردن، دل سوزاندن، دلسوختن، دل بهحال کسی رحم آمدن، امان دادن، بخشودن، ترحم کردن (آوردن)، بخشیدن همدردی کردن، دلداری دادن، آب بر آتش کس
بهدست آوردن ترحمفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات بین فردی ست آوردن ترحم، ننهمنغریبم درآوردن (راه انداختن)، دلجویی کردن
ترحم کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات بین فردی م کردن، دل سوزاندن، دلسوختن، دل بهحال کسی رحم آمدن، امان دادن، بخشودن، ترحم کردن (آوردن)، بخشیدن همدردی کردن، دلداری دادن، آب بر آتش کس
فشردگیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد تراکم، فشار، سنگینی، تحمیل، تنگنا، تنگی فشار هوا، هوای فشرده استنوسیس، اختناق، خفگی، خفهسازی، فقدان هوا تنگی نفس، آسم آبگیری، اعتصار، آبلمبو کردن
محل استراحتفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عمل داوطلبانه تراحت، آسایشگاه، استراحتگاه، مأوا، مأمن پناهگاه، جانپناه، حفاظ پانسیون، خوابگاه، مَسکَن پلاژ، تفریحگاه، محل تفریح مسافرخانه، مهمانسرا محل
بهدست آوردن ترحمفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات بین فردی ست آوردن ترحم، ننهمنغریبم درآوردن (راه انداختن)، دلجویی کردن