تجددفرهنگ فارسی طیفیمقوله: زمان درنیسم، غربزدگی، بدعت، مدرنیته، نوآوری نوزایی، رنسانس، [◄ انقلاب 149]
تجدید محتوا کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی حتوا کردن، دوباره پر کردن، جبران کردن، پرکردن، باک را پرکردن، مجدداً بار کردن آب انداختن
تجردفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات بین فردی تجرد، عزب بودن، مجردی، استقلال، اجتماعی نبودن دوشیزگی، باکرگی، بکارت، عصمت، خلوص، پاکدامنی بختش بسته (کور) بودن
زمان حالفرهنگ فارسی طیفیمقوله: زمان زمان حال، حال، اکنون، زمان حاضر قرن بیست و یکم، قرن معاصر (حاضر) امروزی بودن، تجدد افراد معاصر، معاصرین امروز، امشب، امسال، الآن▼
مُدفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی ُد، سَبک، شکل، رسممعمول، عادت، لباس رایج تازگی، تجدد، حرف آخر، مد روز
خارج از زمان خود بودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: زمان ] خارج از زمان خود بودن، زمان-ناسازگاری، عدم انطباق تاریخی نابههنجاری تاریخی، اشتباه تاریخی دیرجنبیدن، تأخیر، زود رسیدن، تعجیل رسم منسوخ، امر منسوخ
تجردفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات بین فردی تجرد، عزب بودن، مجردی، استقلال، اجتماعی نبودن دوشیزگی، باکرگی، بکارت، عصمت، خلوص، پاکدامنی بختش بسته (کور) بودن
دوبرابر کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عدد دوبرابر کردن، تجدیدکردن، کپیکردن، نسخهبرداری کردن بازهم کاری راکردن، ازسر گرفتن، ازنو آغاز کردن، دوباره کردن