خَم کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: شکل خَم کردن، تا کردن، دولا کردن، مچاله کردن شیار کشیدن بههم زدن انحنادادن، تابیدن، تاب دادن، تاباندن، پیچاندن بستهبندی کردن، پیچیدن، حصار بستن، دیوار
منقبض کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد کردن، کوچک کردن، ازحجمچیزی کاستن، متراکم کردن، متکاثف کردن فشردن، تحت فشار قرار دادن، فشار آوردن، چلاندن، فشرده کردن، افشردن، پالودن، عصاره گرفتن، ا
شیار کشیدنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: شکل ل] شیار کشیدن، شخم زدن بُرش دادن، بریدن حک کردن، رنگارنگ کردن تا کردن، خَم کردن
پیچاندنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: شکل اندن، تاب دادن، تابیدن، تاب انداختن، چرخاندن، بافتن، حلقه کردن، گرد کردن خم کردن، کج کردن، تا کردن پیچ برداشتن، پیچیدن▼
تعجب نکردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی ] تعجب نکردن، تعجب خود را ظاهرنکردن، بیعاطفه بودن شک کردن، تا آخرش را خواندن، فهمیدن، انتظارداشتن، آرام ماندن