بهآسانیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تضاد در عمل (اختیار فردی) آسانی، بهنرمی، زود، بیزحمت، بهراحتی، بدون دردسر، بدون سختی مسلم، راحت، مفتی
بهدستآمدهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی ده، بهارث رسیده، موروثی، بادآورده، ازآبگرفته (بهآسانی و بیزحمت)، دریافتشده، گرفتهشده، مأخوذ
بهسختی افتادنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نتیجۀ عمل فتادن، بهزحمت افتادن، افتادن، گرفتار شدن، بد دیدن، بد آوردن، امروز را فردا کردن، در محنت بودن، مبتلابودن، آفتابش از مغرب درآمدن، بیچاره شدن، ب
بهسختیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تضاد در عمل (اختیار فردی) بهسختی، بهزحمت، بامشقت، بهدشواری، بهزور بد
خیلیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت د] خیلی، بهشدت بینهایت، بهغایت بهطور قابل ملاحظه، بسیار، زیاد، سخت بهزحمت آنهمه، آنقدرها، آنقدر غالباً، بیشتر اکثراً