بیخردفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نتیجۀ استدلال ، جاهل، نادان، غیرمنطقی، بیهوش بیسلیقه کوتهفکر عجول، بیپروا دراشتباه [صورت اسمی:] ◄ نادان
مست شدنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات مست شدن، مست کردن، سرمستشدن، ازخود بیخبر شدن باده خوردن، نوشیدن، عیاشی کردن خودراساختن، سرحال شدن
بیفکرفرهنگ فارسی طیفیمقوله: شکلگیری عقاید؛ عام بیفکر، تهیمغز، بیشعور، بیخبر، ازهمهجابیخبر بیتوجه
بیشعورفرهنگ فارسی طیفیمقوله: شکلگیری عقاید؛ عام شعور، ناآگاه، لاادراک، غافل، بیخبر، بیفکر، حیوان، گیاه بیحرکت، بیبو حیوانی، غریزی، لاادراک، تقلیدی ابله، احمق، تهیمغز، نفهم، ازگل
دراشتباهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نتیجۀ استدلال شتباه، غافل، پرت، ناوارد، ناآگاه، بیخبر، خرافاتی، متوهم جایزالخطا، خطاکننده، نامیزان، بیخرد فریفته، گولخورده، فریبخورده، گمراهشده، گمر
نادانفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نتیجۀ استدلال دان، جاهل، ناآگاه، بیخبر، بیاطلاع، نامطمئن، قاطی ناشی، معصوم، بیگناه، بیتزویر بتپرست احمق، بیفکر، کودن، ابله بیمغز، بیعقل، سبک، پوچ