بیحالیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عمل داوطلبانه ت، شُلی، لَختی، خمودگی، جمود، بیحسی، سستی، کرخی، کندی، آهستگی تنبلی، بطالت، فقدان حساسیتروحی، بیتفاوتی بیعزمی
بهحالتقرضفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی هحالتقرض، بهقرض، نسیه، علیالحساب، بهاقساط، ازدمقسط گزاف
منفعلفرهنگ فارسی طیفیمقوله: علیت منفعل، بیحال، بیاراده، مفعول▲ ساکن، بیحرکت، بیجنبش، بیجان، بیرمق، کمتحرک، سست، ضعیف، کرخ، کرخت، خوابرفته، بیحس، لخت، مرده اجرایی قابل-، ، -
انفعالفرهنگ فارسی طیفیمقوله: علیت نفعال، اثرپذیری، بیحالی، بیحرکتی، عدم تحرک، سکون تنبلی ماند، اینرسی، جمود ناروانی گازهای نادر، بیاثر
سکونفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عمل داوطلبانه دان عمل، آرامش، بیکاری، بطالت، یللی، بیحالی، عدم فعالیت، اینرسی، انفعال، تعادل، بیدفاعی، ناتوانی بیدقتی، غفلت، اجتناب، عدم استفاده فلج،
تسلیمفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تضاد در عمل (اختیار فردی) م] تسلیم، واگذاری فرمانبرداری، اطاعت، فروتنی حلم، توکل، تقوا رخوت، بیحالی کاپیتولاسیون، انقیاد واگذاری تاجوتخت، چشمپوشی تمکی
فقدان حساسیت روحیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عواطف عام ] فقدان حساسیت روحی، بیاحساسی، بیعاطفگی کرختی، خوابرفتگی، گیجی، بیحسی فیزیکی ماندگی، انفعال بیحالی بیروحی، زندگی گیاهی، عدم تحرک، خمودگی