بدنامفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی بدسابقه، رسوا، بیآبرو، بیسیرت، سرافکنده، مفتضح، روسیاه، نادرست، انگشت نما، سابقهدار بیحرمت، بیعزت معروف، مشهور شخص بدنام، معلومالحال
قانونشکنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات مجرم، جنایتکار، جانی، باسابقه، مرتکب، گناهکار، مقصر، راشی، مرتشی خلافکار، متخلف، بیقید همراه با قانونشکنی، کیفری، جنایی، جنایتکارانه، غارتگران
نخستینفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نظم ، نخست، یکم، اولی، اولین، آغازین▲، اصلی، جبلی، نوآور بیسابقه، تازه، نو رکورددار، پیشتاز، پیشاهنگ، پیشین، جلویی مادر، اولیه، ابتدابهساکن
نادرفرهنگ فارسی طیفیمقوله: زمان ] نادر، نامکرر، درفواصلزیاد استثنایی، غیر عادی، غیرمتداول، فوقالعاده، خارقالعاده، طرفه، عالی، آس، بینظیر، کم نامعمول، غیرمتعارف، ناآشنا، بیسابقه
ماهرفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عمل داوطلبانه اذق، بامهارت، هنرمند، ممتاز، زبردست، تردست، متبحر، حرفهای، کارشناس، کارآزموده، آزمودهکار، بلندوپست دیده، جهاندیده، باسابقه، گرموسرد رو