بیرنگفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ آلی یرنگ، رنگپریده، مثلشیربرنج، کمرنگ، سفید، ناسالم خاکستری، کمنور، مرده
زشت کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی ، بیرنگ کردن، پژمردن، مجروح کردن، چرک کردن، بیرنگکردن، کثیف کردن
رنگ باختنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ آلی باختن، بیرنگ شدن، سفید شدن، رنگ رفتن، رنگورو رفتن، پریدن، کمرنگ شدن، آفتاب خوردن
آناًفرهنگ فارسی طیفیمقوله: زمان وراً، فوری، بلادرنگ، بیدرنگ، درجا، درآنِ واحد، بالفور، بیمعطلی، یکباره، یکهو، فیالبداهه یکلحظه، یکدم، یکآن، در کوتاهترین زمان ناگاه، بهناگاه