بستانکارفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی بستانکار، طلبکار، سپردهگذار، شخص وامدهنده اعتباری محتال
بستانکار کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی ] بستانکار کردن، بهبستانکار حسابمنظور کردن، بدهکار شدن بستانکار شدن، اعتبار دادن، وام اعطا کردن، وام دادن، حساب باز کردن، بدهکار کردن امتیا
گازفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ غیرآلی ز، بخار، اثیر، اتر، هوا، باد، نفخ تبدیل بهگاز، تصعید، تبخیر تبدیل گاز بهمایع وجامد، میعان، تبرید، سرمایش تصاعد اسمی گازها: آمونیاک، اِتان،
مواد آلیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ آلی ، ترکیبهای آلی، انیدریدکربنیک، اوره، هورمون، استروژن، هیستامین کربن، ئیدروکربن (هیدروکربن) سیرشده، سیرنشده، متان، بوتان، ئیدروکربنهای حلقوی، ترک
بستانکارفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی بستانکار، طلبکار، سپردهگذار، شخص وامدهنده اعتباری محتال
بستانکار کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی ] بستانکار کردن، بهبستانکار حسابمنظور کردن، بدهکار شدن بستانکار شدن، اعتبار دادن، وام اعطا کردن، وام دادن، حساب باز کردن، بدهکار کردن امتیا