بهتر شدنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی ر شدن، بهبود یافتن، خوبشدن وضع، روبهبهبود گذاشتن، رفاه بهدست آوردن، بازسازی شدن، پیشرفت کردن، بالیدن آدم شدن، اصلاح شدن بههم آمدن، التیام
بهتر کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی ن، بهبود دادن، خوبکردن، ترقی دادن، اصلاح کردن▼، اصلاحات کردن، تغییر دادن مرمت کردن، وصلهپینه کردن، تعمیر کردن تبدیل کردن، تأثیر داشتن، پاک ک
درمان شدنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی ، التیام پذیرفتن(یافتن)، التیام پیدا کردن، مداوا شدن، شفا یافتن، بهبود یافتن، خوب شدن، بهتر شدن قابل درمان بودن، چاره داشتن، خوشخیمبودن
تکامل یافتنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت ] تکامل یافتن، دگرگون شدن، تبدیلشدن بهتر شدن، بهکمال رسیدن اصلاح کردن بزرگشدن، رشد کردن، افزایش یافتن، شدن
تغییر کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تغییر غییر کردن، تغییر شکل دادن، تبدیل شدن، عوض شدن، دگرگون شدن، نوسان داشتن تغییرپذیر بودن، متغیر بودن، معین نبودن رنگ عوض کردن، تغییر رنگ دادن، رنگ باخ
پیشروی کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت پیشروی کردن، جلو رفتن، پریدن، حرکت کردن پیشرفت کردن، بهتر شدن، توسعه یافتن یورش بردن، حمله کردن تجاوز کردن، تعدی کردن
افزایش یافتنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت ایش یافتن، افزونی یافتن(گرفتن)، ترقی کردن، رشد کردن، زیاد شدن، بالا آمدن، بالا رفتن، بهمال اضافه شدن بچه کردن، تکثیر شدن، میوه دادن، زادوولد کردن ا