بند آوردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ غیرآلی دن، سد زدن، سد کردن، سوراخ را گرفتن، بستن، متوقف کردن بند آمدن باران، متوقف شدن
قلابفرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد رختآویز، جارختی، جالباسی، میخ طویله، بندِ شلوار، دار، گیره قلاب ماهیگیری، شکار
بند آوردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ غیرآلی دن، سد زدن، سد کردن، سوراخ را گرفتن، بستن، متوقف کردن بند آمدن باران، متوقف شدن
بستنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: شکل ] بستن، گرفتن، مُهر کردن بند آوردن چفت کردن، پیش کردن، پیوستن، محکم کوبیدن، سد کردن، مسدود کردن، خفهکردن منعقد شدن، دلمه شدن، لخته شدن، سفت شدن، ماسی
انگشتفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ آلی جه، چنگ، بندِ انگشت، ناخن، سبابه، شست، انبر پنجه، سبابه، اشاره، شست، ناخن قلاب، شاخک، اندام حسی▲
مَفصَلفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت صال، محل اتصال، پیوند، بند، زانو، لولا، درز، رباط محل جوشکاری زانو، آرنج، مچ، قوزک، بندانگشت تقاطع، بافت متقاطع شیرازه، فنر