تلف کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی تلف کردن، ضایع کردن، هدر دادن(کردن)، ازبین بردن، تباه کردن مصرف کردن، استفاده کردن، بالاکشیدن، خوردن ولخرجی کردن، دورریختن، تفریط کردن، وقت ک
کلاهبرداریکردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی یکردن، گول زدن، گوش بریدن، پول کسیرا خوردن(بالاکشیدن)، پس ندادن، تصرف کردن، دستبرد زدن، فریب دادن
رنجورفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی لم، درعذاب، معذب، دررنج، متألم، آزرده، ناشاد، بلاکش، ملول، دلتنگ، بیدماغ، پژمرده، غصهدار، پریشان، تلخکام غمگین▼، ناراحت، رنجیده، ترشرو پر
پرداخت نکردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی نکردن، اعتبار نداشتن، قرضوقولهداشتن، دستش خالی بودن، دستتنگ بودن، کلاهبرداری کردن، نادرست بودن، بالاکشیدن، محروم کردن، فریب دادن، خسیس بود
صبورفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عواطف عام ر، شکیبا، باحوصله، خوددار، حلیم، صابر، بیشتاب، پرشکیب، متحمل رام، نرم، سلیم، افتاده نازکش، بلاکش متساهل صبورانه ◄ سرفرصت