دلالت کردن برفرهنگ فارسی طیفیمقوله: رسانۀ ارتباط . وسیلۀ انتقال اندیشه الت کردن بر، حاکی بودن از، اشارهداشتن (کردن)، نشان دادن، مشخصکردن، هدایت کردن، معنی داشتن نمودن، اطلاع دادن
بههم زدنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نظم دن، بُر زدن، ازترتیب درآوردن، بهجای هم گذاشتن، جابجا کردن، تبادل کردن جنباندن، متلاطم کردن منتقل کردن هم زدن، مخلوط (قاطی) کردن، آمیختن تکان دادن، آ
مبادله کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تغییر دله کردن، تبادل کردن، ردوبدلکردن، باهم عوض کردن، بهجای هم گذاشتن، جابهجا کردن، تأثیر متقابل گذاشتن، تقابلداشتن عوض کردن، پول خُرد کردن، تسعیر کرد
تقابل داشتنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: علیت ] تقابل داشتن، تأثیر متقابلگذاشتن، برهم اثر گذاشتن مخالف عملکردن، ضدیت کردن، خنثی کردن، بیاثر کردن، عقیم گذاشتن، بینتیجه گذاشتن اصطکاک داشتن
بیشکلفرهنگ فارسی طیفیمقوله: شکل بیشکل، فاقد شکل، فاقدساختمان مشخص، آمورف درهم برهم، مبهم، فاقد سبک مشخص، درهم، بههمریخته متلاطم، پریشان، آشفته خام، بکر بایر، تهی سیال، مایع، خمیر