خبرگانفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی ان، برگزیدگان، منتخبین، زبدگان، اعیان، عجایب، گروه ویژه، مردمان عالیرتبه، فرد مهم، طبقۀ حاکمه انسان والا گزیده، برگزیده علوی، سید کاهن
اشراففرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی یان، بزرگزادگان، اربابان، دهقانان، بالابالاها، اعیانواشراف، اُمرا اشراف زاده، نجیب زاده بزرگزادگی، اشرافیت، بلندی قدرومرتبه، عظمت
انتخابکردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار فردی؛ عام ابکردن، گزیدن، برگزیدن، اختیار کردن، ترجیح دادن، گرایش داشتن، تشخیص دادن، تمیز دادن، مشکلپسند بودن نامزد کردن، عقد کردن، پسند کردن، پسن
جدا کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت ، گسیختن، ازهم گسیختن، قطع کردن، بند ازبند جداکردن، پوست کندن، برهنه کردن آب کردن، باز کردن الک کردن، دستهبندی کردن، طبقهبندی کردن رهاکردن، آزاد ک