بدفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی ، فرومایه، خسیس، فاسق، بدذات، بدکار، بدجنس، شرور، موذی، تبهکار، قانونشکن، خبیث، دارای سوءنیت، ناقلا، بدطینت، آبزیرکاه، ناجوانمرد، نامرد، ناج
بد بودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی ن، برایش بد بودن، مجروح کردن، آسیب زدن، ازشکل طبیعیخارج کردن خرج برداشتن، گران بودن فایدهای نداشتن، بیفایده بودن
بوی بدفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ آلی د، تعفن، عفونت، ناگوارایی، بوی گندیدگی، تجزیه، گند، نا، زیربغل، بوی دهان سیر، پیاز کثافت، ناپاکی، فاضلاب، گنداب
پلید 2 [صفات بد انسانیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار فردی؛ عام ید 2 [صفات بد انسانی 645]: فاسق، بدذات، بدکار، هرزه، بدرگ، بدجنس، شرور، موذی، تبهکار، خبیث، دارای سوءنیت، ناقلا، بَده، بدطینت، آبزیرکاه،
بیتقوا بودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مذهب یتقوا بودن، بیدین بودن، کفرگفتن، ازخدا نترسیدن، شرور بودن، نفرین کردن می خوردن، منبر سوزاندن، بیحجاب بودن، بدحجاب بودن، فسقوفجورکردن گمراه شدن،
برهنهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد ان، لُخت، عور، مادرزاد، سربرهنه، بیحجاب، پتی، لت، بیجامه، بیپوشش، بدحجاب، دکولته، بیزینت وزیور، ساده پوستکنده، باز، آشکار لختی عاری، فاقد، بدون
بد بودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی ن، برایش بد بودن، مجروح کردن، آسیب زدن، ازشکل طبیعیخارج کردن خرج برداشتن، گران بودن فایدهای نداشتن، بیفایده بودن
پلید 2 [صفات بد انسانیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار فردی؛ عام ید 2 [صفات بد انسانی 645]: فاسق، بدذات، بدکار، هرزه، بدرگ، بدجنس، شرور، موذی، تبهکار، خبیث، دارای سوءنیت، ناقلا، بَده، بدطینت، آبزیرکاه،