بدریختفرهنگ فارسی طیفیمقوله: شکل اره، بیریخت، یغور، درشت، نابرازنده، بدترکیب، دفرمه، قناس، بدقیافه، زشت نتراشیده، زبر
بدرقهکردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت کردن، بدرود گفتن، مشایعتکردن، مجلس تودیع گرفتن راهی کردن، روانه کردن، راه انداختن
زشتفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی زشت، بدریخت، کریهالمنظر، کثیف، ناپاک نفرتانگیز، کریه، رکیک، شنیع ناآراسته، نازیبا، بدلقا، بدلعاب، بدگل، ناگیرا، اکبیری ناگوار، وخیم انکرمن
خداحافظیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت ، وداع، تودیع، رحلت، مشایعت، بدرقه، بدرود اخراج مشایع، بدرقهکننده روضه
بدیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی م] بدی، پستی [صفات بد انسانی]: شیطنت، خباثت، شرارت، بدجنسی، بدخویی، موذیگری، بدکاری، تبهکاری، نادرستی، بددهانی، ناسزاگویی، فحاشی، هرزگی، سوءن