بدترکیبفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی قناس، بدفرم، بدشکل، دفرمه، غیرطبیعی، ناهنجار، نامطلوب بیتناسب، بدقواره، کج، کجوکوله ناساز، ناموزون [کلام] عبوس، ترشرو، وقیح، بیتربیت بیم
تحریکشدهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی ] تحریکشده، ملتهب، بدتر شده بغرنج، پیچیده بهبودنیافته، زوال یافته
دستوپاچلفتیبودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عمل داوطلبانه پاچلفتیبودن، نتراشیده (نخراشیده) بودن، ناهنجار(بدترکیب) بودن، افتضاح کردن
سختتر کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی ختتر کردن، تشدیدکردن، بدترکردن، برانگیختن، استخوان لای زخم گذاشتن، آتش زدن بغرنج ترکردن، تقویت کردن، افزودن، زوال یافتن
مقایسهشدهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: شرایط و عَمَلِ شهود ] مقایسهشده، منطبق، نسبی بهتر، برتر، بدتر، کهتر معالفارق، علیالسویه
بدریختفرهنگ فارسی طیفیمقوله: شکل اره، بیریخت، یغور، درشت، نابرازنده، بدترکیب، دفرمه، قناس، بدقیافه، زشت نتراشیده، زبر