ایستادنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تغییر ، توقف کردن، پارککردن، متوقف شدن، نگه داشتن، ترمز کردن دست ازکار کشیدن دست کشیدن، دست برداشتن، خودداری کردن دم بستن بودن رسیدن
جهانبینیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نتیجۀ استدلال ایدئولوژی، مکتب، مسلک، مرام، طریقت، دین، آیین، کیش، مذهب اصول، عقاید، اصول دین، فقه، ارکان، مبانی و اصول، قاعدۀ کلی، اصل دکترین، مکتب، ایسم
بازایستادنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تغییر ایستادن، متوقف شدن، بندآمدن، ایستادن▼، قطع شدن، پایان یافتن، ازکار افتادن، بهآخرخط رسیدن بازماندن، چهارمیخ شدن
مستقر شدنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: فضای عام دن، ایستادن، قرارگرفتن، جا گرفتن، لنگر انداختن، متوقف شدن اقامت گزیدن، منزل کردن، ساکن شدن، جا خوش کردن، جا گرمکردن، اتراق کردن از سفر بازآمدن،
عمودی بودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد عمودی بودن، ایستاده بودن، برپابودن، ایستادن برخاستن، ازجا برخاستن، سَر پا شدن، بلند شدن، برخیزیدن، بالا آمدن، خاستن