منتقدفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات تقبیح کننده، ایرادگیر، عیبجو، معترض، بهانهجو [ی]، بهانهگیر، ایرادگیر، اشکالتراش، دشمن، فحاش آدم منتقد، سانسورچی، بدگو، آدم گلهگزار تعبیرکنند
صوریفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار فردی؛ عام ] صوری، ظاهری، بهانهای متعذر، دارای عذروبهانه، عذرآورنده، موجهنما، حقبهجانب بهبهانۀ، ظاهرا ًبرای، بهاسمِ بهانهگیر، ایرادگیر، اشکا