ازشأنکاهندهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات ، بدنامکننده، رسواکننده، تحقیرکننده، مفتضح کننده، خفتآور، ذلت بار، تحقیرآمیز، توهینآمیز، انتقادی، تمسخرآمیز ناروا، بدخواهانه، بدخواه
بُخورفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ غیرآلی گاه بخور، اتُمیزور، افشانه، اسپری، جت، دستگاه تقطیر، بویلر، دیگ بُخار اتوبخار
حینفرهنگ فارسی طیفیمقوله: زمان دت، عرض، اوان، پاس، طی، موقع، هنگام، ایام، اوقات درنگ همزمانی، معاصر بودن
بار آوردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: علیت ر آوردن، بارور کردن، تخم(بذر) پاشیدن (افشاندن، افکندن)، کِشتن، کشت کردن، کاشتن تکثیر کردن، تولید کردن محصول دادن، بار دادن، میوه دادن▼ تولید مثل کرد
بدگویی کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات گویی کردن، بد گفتن ازکسی، ازشأن دیگری کاستن، سَبُک داشتن، غیبت کردن، بیاعتبار کردن، تقبیح کردن رسوا کردن، افتضاح بهبار آوردن، استهزا کردن، هجو
متفرق کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نظم ردن، پراکنده کردن، تارومارکردن، پاشیدن، پخش کردن، جداکردن افشاندن، پخش کردن، پراکندن، بذر پاشیدن، تفکیک کردن، تفرقه انداختن بهاکناف فرستادن، فرستادن