انشعاب کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مذهب کردن، منشعب شدن، جدا شدن، کنارهگیری کردن، ازعضویت استعفا دادن، تغییر عقیده دادن
ارعابفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی تخویف، مرعوبکردن، تشر، ابهت، هیبت، ترساندن، بیم دادن، بازداشتن، تهدید، اخطار، مجازات چیز مرعوبکننده: نهیب، فریاد، آژیر ◄ صدای بلند، علامت خ
جداییاندازفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مذهب نداز، ایجادکنندۀ انشعاب، تفرقهانداز، انشعابی، جداکننده، انحصارطلب جدا، استقلال یافته
نفاق کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت ق کردن، انشعاب کردن طلاق خواستن، طلاق گرفتن، جدایی طلبیدن، متارکه کردن
عدماتحادفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت عدماتحاد، جدایی▼، انشعاب، گسیختگی، گسست بریدگی، گسل، شکاف، عدم تداوم لقی، لقبودن، عدم انسجام، مایع پاشیدگی، پراکندگی، تفرق انصراف، چشمپوشی، کناره
واگراییفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت واگرایی، ازهم دور شدن، انشعاب، انحراف، اختلاف پخش، تشعشع، پراکندگی، انفجار، شکافت، تفرق دوراهی، شاخه اشعه، شعاع نورانی ≠ جداسازی