انتصابفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی عام صاب، مأموریت، تفویض اختیار، عدم تمرکز، واگذاری حقوق، نمایندگی، نیابت، سفارت استخدام، تصدی، نصب، برگماری، معرفی، تعیین، معارفه، انتخاب ا
انتخابفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار فردی؛ عام ، اختیار، پسند، گزینش، خیار، ترجیح، گرایش، اتخاذ، اتخاذ رأی، اتخاذ تصمیم، عزم انتصاب نافبری، نامزدی تشخیص، علاقه مبنای انتخاب، قوۀ تمیز
انتخابکنندهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار فردی؛ عام نتخابکننده، تصمیمگیرنده، رأیدهنده، تمیزدهنده، تأییدکننده، مؤید مختار
انتخابشدهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار فردی؛ عام برگزیده، ممتاز، عالی، اخص، ویژه، اختصاصی، مرجح، دستچین، منتخب لُب موردنظر، کاندید، نامزد، عقدشده، رزروشده، تعیینشده، مورد آزمایش منصوب،
انتخابکردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار فردی؛ عام ابکردن، گزیدن، برگزیدن، اختیار کردن، ترجیح دادن، گرایش داشتن، تشخیص دادن، تمیز دادن، مشکلپسند بودن نامزد کردن، عقد کردن، پسند کردن، پسن
صفت عمل یا نتیجۀ کار دروضعیتفقدان انتخاب: غیرارادی 596فرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار فردی؛ عام ت عمل یا نتیجۀ کار دروضعیتفقدان انتخاب: غیرارادی لازم، ضروری، جبری فاقد امکانات، فاقد گزینه، ناخواسته علیالسویه، معادل غیرمشخص، غیرقطع
انتخابفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار فردی؛ عام ، اختیار، پسند، گزینش، خیار، ترجیح، گرایش، اتخاذ، اتخاذ رأی، اتخاذ تصمیم، عزم انتصاب نافبری، نامزدی تشخیص، علاقه مبنای انتخاب، قوۀ تمیز
انتخابشدهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار فردی؛ عام برگزیده، ممتاز، عالی، اخص، ویژه، اختصاصی، مرجح، دستچین، منتخب لُب موردنظر، کاندید، نامزد، عقدشده، رزروشده، تعیینشده، مورد آزمایش منصوب،
صفت عمل یا نتیجۀ کار دروضعیتفقدان انتخاب: غیرارادی 596فرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار فردی؛ عام ت عمل یا نتیجۀ کار دروضعیتفقدان انتخاب: غیرارادی لازم، ضروری، جبری فاقد امکانات، فاقد گزینه، ناخواسته علیالسویه، معادل غیرمشخص، غیرقطع
بیطرفبودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار فردی؛ عام انتخاب خاصی نداشتن، رأی ممتنع دادن، رأی ندادن، امتناع کردن، صرفنظر کردن، کنار رفتن، طفره رفتن، صراحت نداشتن، مشخص نکردن، دم بهتله ندادن
ردّفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار فردی؛ عام {عدم انتخاب یک یا همۀ شقوق}، حذف، عدم پذیرش، عدم قبول، پشتپا، تخطئه، تقبیح، انکار گزینش، بررسی صلاحیت، ردّ~ ناخوشنودی، ناخرسندی، عدم رض