امیدوارفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی دوار، آرزومند، متمنی، جاهطلب، قصد کرده، چشمبهراه، چشمبردر، منتظر تشنه، تشنهدل پشتگرم آرمانگرا کاندید، نامزد، داوطلب، (لیست انتظار)، را
امیدوارکنندهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی ده، امیدبخش، نویدبخش، بشارتدهنده، امیددهنده، مناسب، سعد، درخشان، خیالی هوسانگیز
امیدفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی امید، انتظار، توقع، چشمداشت، خوشبینی اعتماد، پشتگرمی، تکیه گاه، اعتقاد، باور، رجا، اطمینان امل حسرت، رویا سخن امیدوارکننده: وعده، نوید، ق
امید داشتنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی اشتن، امیدوار بودن، آرزوداشتن، آرزوی چیزی را کشیدن، آرزومند بودن، انتظار داشتن، توقع داشتن، حسرت بردن، حسرت خوردن، تمنا کردن، دهانش آب افتاد
منتظر بودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تداوم اندیشه بودن، صبرکردن، صفبستن، درشرف وقوع بودن امید وصالدادن، میل داشتن
انگیزهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار فردی؛ عام معانیمختلف برای انگیزه}، محرک، سبب حرکت، موجب، مشوق، وسيله، مسبب، کشش، عامل، باعث، منشأ، علت، تحریک موجبات مادی حرکت ◄ موجب▼ {نیروی(روان
امیدفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی امید، انتظار، توقع، چشمداشت، خوشبینی اعتماد، پشتگرمی، تکیه گاه، اعتقاد، باور، رجا، اطمینان امل حسرت، رویا سخن امیدوارکننده: وعده، نوید، ق
قولفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی وابسته عده، قرار، قولوقرار، قرارومدار، وعدهووعید، عهد، تعهد، پیمان، میثاق، قرارداد نامزدی، عقد، ازدواج حرف، حرفمرد، لبیک، سوگند اطمینان،
ناکام گذاشتنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تداوم اندیشه شتن، ناکام کردن، حاجت وتوقع را برنیاوردن، انتظارات را برآورده نکردن، امید کسی را مبدل بهیأس کردن، دلسرد کردن، سرخورده کردن، قال گذاشتن بین