بیشکلیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: شکل بیشکلی، آمورفیسم، فقدانفُرم، بینظمی، آشفتگی عدم وضوح، تاری، کوری، سیاهی، تاریکی، گرگومیش، رنگپریدگی پیدایش، مادۀ اولیه، لجه، ابر، چیز بیشکل، خمی
قدرت را در دست گرفتنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی عام در دست گرفتن، زمام امور را در دست گرفتن، برتخت سلطنت نشستن، تاج پادشاهی را برسر نهادن، تصدیکاری را بهعهده گرفتن، غصب کردن، کودتا کردن
باگذشت زمانفرهنگ فارسی طیفیمقوله: زمان گذشت زمان، به موقع، به موقعخود، دروقت مقتضی، سرِ وقت، درجریان امور، درروال عادی طیِ، در طولِ یکچند، مدتی، چندوقت هنوز
بیشکلفرهنگ فارسی طیفیمقوله: شکل بیشکل، فاقد شکل، فاقدساختمان مشخص، آمورف درهم برهم، مبهم، فاقد سبک مشخص، درهم، بههمریخته متلاطم، پریشان، آشفته خام، بکر بایر، تهی سیال، مایع، خمیر