گریستنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی ی کردن، گریهکردن، اشک ریختن، شیون کردن، خون گریستن، گریه و زاری کردن، آبغوره گرفتن، اشکش دممشکش بودن، اشکش درآستینش بودن
سَر رفتنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت ، بهبیرون جریانیافتن، سرریز شدن، فوران کردن، غلیان کردن، جوشیدن، بالا زدن اشک ریختن
باریدنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ غیرآلی وریختن، آمدن، باران آمدن، باران زدن، باران گرفتن، شُرشُر آمدن، برف آمدن، آب شدن اشک ریختن
تند بودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ آلی ] تند بودن، تیز بودن، اشک بهچشمآوردن ادویه زدن، خوشمزه کردن، نمکزدن، دودی کردن، سالم نگهداشتن، حفظ کردن
خوشیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی خوشی، حظ، لذت، لذت فیزیکی، لذتبخشی مسرت، سرور، شادی، شادمانی اشک شوق، گریۀ خوشحالی روز خوشی، عروسی، روز پیروز التذاذ