آشوبفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت ، ناآرامی، بلوا، فتنه، هرجومرج، بحران، شورش، کودتا، عصیان، انقلاب جنجال، غوغا، همهمه، شلوغی، ولوله، قشقرق، جاروجنجال، دادوفریاد و شلوغی، سرسام، ازد
آپارتمانفرهنگ فارسی طیفیمقوله: فضای عام سوئیت، استودیو، دوپلکس، بالاخانه، پنتهاوس، طبقه، واحد برج، بلوک آپارتمانی چندواحدی اشکوب (اشکوبه)، انکس، اتاق
لایهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد غشاء، قشر، فیلم، غلاف، چینه، پوسته، رگه، لا، درز، رگ ورقه، نازُکه، صفحه▼ سکو، عرشه، کف، طبقه، اشکوب فلس، پوست لایی آبطلا، آبنقره، آب-، لاک، لعاب،
آشفتگیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نظم گی، اغتشاش، آشوب شلوغی آب گلآلود، دیوان بلخ، بازارِ شام، بازار مکّاره، آشفتهبازار، بازار مسگرها، آخرالزمان پاشیدگی، ریختگی خرتوپرت، بی فایده بودن
شورشفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی عام ، اغتشاش، بلوا، غوغا، شلوغی، هنگامه، آشوب، ویرانی، آشفتگی، آخرالزمان، اعتصاب، مناقشه، بیثباتی، ویرانی، خشونت، شدت راهپیمایی
بیمار بودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی یمار بودن، مبتلا بودن، دچاربودن، رنج بردن، خوب نبودن، طوریش بودن اعتیاد داشتن، معتاد شدن بستریشدن، دربیمارستان پذیرفته شدن بیمارشدن، دچار تهو