حاکمفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی عام حکمفرما، حکمران، فرمانروا سلطنتی، شاهانه، امپراطوری، امپریال، استعمارگر، استعماری عالیمقام، بلندمرتبه، بلندپایه، عالیقدر، عالیرتبه،
سوءتفسیرشدهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: انتقال عقاید و ماهیت آن ت] سوءتفسیرشده، اشتباهی استعاری باعث سوءتفاهم، دوپهلو
معناییفرهنگ فارسی طیفیمقوله: انتقال عقاید و ماهیت آن ی، لغوی، تحت اللفظی، نمادین زبانشناسانه استعاری، معنوی مرادف، مترادف، هممعنا، متداعی، مشابه، شبیه متضاد
اسرارآمیزفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نحوۀ ارتباط آمیز، مکتوم، پوشیده، نهان سرّی، رمزی، کنایهای، استعاری، معماگونه