مشغول کار شدنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی ] مشغول کار شدن، بهکار مشغول شدن، استخدام شدن کسبوکار راه انداختن، بنیاد نهادن، آغاز کردن، تجارت کردن، فروشنده شدن، فروختن آقای خود و نوکرخ
تازهواردفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت وارد، جدیدالورود، جدیدالاستخدام، استخدام جدید بازدیدکننده، مهمان [◄ مهمانی 882] مهاجر، کوچکننده مهاجم، عوامل نفوذی، خارجی سالِ اولی، مبتدی، نوآموز
انتصابفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی عام صاب، مأموریت، تفویض اختیار، عدم تمرکز، واگذاری حقوق، نمایندگی، نیابت، سفارت استخدام، تصدی، نصب، برگماری، معرفی، تعیین، معارفه، انتخاب ا
کرایهکردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی کردن، اجاره کردن، چارتر کردن، رهن کردن ≠ اجاره دادن اجیر کردن، استخدام کردن
استفادهکنندهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی استفادهکننده، مصرفکننده، کاربر، متمتع، برخوردار وسیله قراردهنده، متمسک، متوسل بهرهبرداری کننده، بهرهبردار استخدامکننده، کارفرما، تولیدک