ازدواجفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات بین فردی واج، وصلت، زناشویی، عروسی▼، امر خیر، نکاح، عقد، زندگی مشترک قبالۀ ازدواج، عقدنامه
ازدواج کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات بین فردی کردن، شوهر کردن، زنگرفتن، جفت شدن، بختش باز شدن عشقبازیکردن
ازدواجنکردهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات بین فردی دواجنکرده، مجرد، عزب، تارک، بکر، دستنخورده، نادیده دوشیزه، باکره
انواع ازدواجفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات بین فردی ازدواج، دائمی، موقت، صیغه چندهمسری، پولیگامی، تکهمسری، مونوگامی
ازدواجفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات بین فردی واج، وصلت، زناشویی، عروسی▼، امر خیر، نکاح، عقد، زندگی مشترک قبالۀ ازدواج، عقدنامه
انواع ازدواجفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات بین فردی ازدواج، دائمی، موقت، صیغه چندهمسری، پولیگامی، تکهمسری، مونوگامی
[فعل] بیرون بودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد ل] بیرون بودن، خارج بودن، ازدورخارج بودن عارضی بودن قاب کردن، درمیان گرفتن بیرون رفتن، اوت شدن، خارج شدن بیرون آمدن، بیرون زدن، سَر زدن، سَر برآوردن
برکنارفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی ک، فروگذاشته، ازدور خارجشده، ازکارافتاده، بهدردنخور، متروکه، مهجور، کاملاً مستهلک شده، سوخت شده، غیرقابل استفاده آشغال، دورریز، دورانداخته