مستقرشدهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: فضای عام تقرشده، مأمورشده، اقامتگزیده، مقیم، متحصن، سکنایافته، مستقر کاشته، چیده(شده)، گذاشته(شده)، جاداده(شده) مترتب
مَسکَنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: فضای عام حل اسکان موقت، محلاقامت، اقامتگاه، آپارتمان▼، خانۀ سازمانی، خانۀ اجارهای، خانه [مادی]▼ پانسیون، خوابگاه، استراحتگاه، آسایشگاه، محل استراحت مسا
زندگی کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: فضای عام ندگی کردن، زیستن، اقامت گزیدن، سکونت گزیدن، آشیانه کردن، مستقر شدن تصرف کردن، صاحب بودن ماندن، ساکن محلی شدن
مدفوعفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت ] مدفوع، فضله، نجاست اجابت مزاج (معده)، ترشح، احتلام، صدور، تعرق، تراوش، سرفه خلط ◄ ترشحات▼ استول، گه، سنده، پهن، پشگل