آبکش کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ غیرآلی غرق آب کردن، خیساندن، خیس کردن، آغشتن، آلودن، غرقه کردن، غرق کردن، بهزیر آب بردن، مستغرقکردن
چیز مرطوبفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ غیرآلی چیز آبکی، شبنم، ژاله، چکه، قطره، تف، بزاق، آغار گریه ◄شیون
رقیقفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ غیرآلی رقیق، آبکی، کمحال، پرآب مربوط بهآب نادر، کمیاب، نایاب کمفشار، انبساط یافته، منبسط کم، باریک، نازک، ناچیز، جزئی، ناقابل، سست، نرم تهی، عاری
انتخابکردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار فردی؛ عام ابکردن، گزیدن، برگزیدن، اختیار کردن، ترجیح دادن، گرایش داشتن، تشخیص دادن، تمیز دادن، مشکلپسند بودن نامزد کردن، عقد کردن، پسند کردن، پسن
چندلایه کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد ه کردن، رویهم گذاشتن:آبکاری، شیروانیکوبی، ورقکوبی، آهنکوبی
مربوط بهآبفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ غیرآلی بهآب، آبی، آبکی، رقیق، کمرنگ، مرطوب، تَر، نمناک، نمدار، نم، ئیدرو پُرآب، خیس، آبدار، شل، نازک، نرم روان، سیال، مایع هیدراته آبکش