سنسورفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ آلی ی، حسکننده، آنتن، آنتن بشقابی، رادار، بینی مصنوعی، میکروفن، دهنی، چشم الکترونیک، تلویزیونمداربسته، دوربین دیجیتال، احساسگر، وسیلۀ برقی شاخک، م
خبرچینفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نحوۀ ارتباط سخنچین، خبرکش، آنتن، آتشبیار، آدم متهمکننده، جاسوس کارآگاه ◄ بازپرس
اندام حسیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ آلی وست، دست▼، انگشت▼، بادکش، مژک، زبان، آنتن، شاخک، قلاب، سبیل حسگر، سنسور
بازپرسفرهنگ فارسی طیفیمقوله: شرایط و عَمَلِ شهود رس، بازجو، شخص جستجوگر کارآگاه، بازرس، کارآگاه خصوصی جاسوس، خبرچین، آنتن، خبرگیر، خبرآور مفتش، منهی، مستنطق