آسوده (درحال استراحت)فرهنگ فارسی طیفیمقوله: عمل داوطلبانه آسوده (درحال استراحت)، آرمیده، آرام، راضی، راحت راکد امن عافیتطلب فارغبال، آزاد، فارغ، بیکار، بیخبر، مرخص بازنشسته غیرکشیک غیرفعال
[صفت] سردفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ آلی سرد، خنک، بارد، سردشده، سایه زننده، پاییزی افسرده، نشسته، آرمیده سردسیر
محتوایغذاییفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت کالری، ئیدروکربن، قند، انرژی، پروتئین، چربی، روغن، ویتامین، کلسترول، اسید آمینه، آلبومین اسید آسکوربیک، ویتامینث، ویتامینبکمپلکس، ویتامین آ (ای،
تهییج ناپذیرفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عواطف عام یج ناپذیر، سرد، کُند، آرام، خوددار، خونسرد، متعادل، استوار مطمئن، آسوده، فارغ، آسوده خاطر، آسودهدل، آرمیده، بیخبر ریلکس آسایشجو فارغبال