آرامشفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت یسروصدایی، آسایش، استراحت، راحت، خواب، سکوت راحتی، آرام، سکون، امن، امنیت، امنوامان محل استراحت، آسایشگاه، مأوا، محل دنج، پناهگاه، مأمن، محل توقف
آرایش کردن گیسو: بافتنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: شکل ردن گیسو: بافتن، مش کردن، رنگ کردن، کوپ کردن، صاف کردن، فر زدن آرایش مو
آرام بودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت آرام بودن، تکان نخوردن، بیحرکت بودن، ساکن ماندن، قرار داشتن برقرار بودنآرامش، آرامش داشتن اوضاع، آب ازآب تکان نخوردن (نجنبیدن)، ساکت بودن، ثباتداش
آرایش جنگیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تضاد در عمل (اختیار فردی) یش جنگی، جناح یگان نظامی، گروهان، گُردان، هنگ، جوخه، تیپ یگان هوابرد پهلوفنگ، اقدامات جنگی
گریختنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی فرار کردن، جَستن، رَستن، رهیدن، رهایی جستن، خلاص شدن، نجات یافتن، از خطر جستن، آزاد شدن، اجتناب کردن، خودرا رها کردن، آرام شدن رمیدن، آزاد شد
تسکین یافتنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی فتن، آرام شدن، آرامشیافتن، آرامیدن، آسودن، نفس راحت کشیدن، بازسازی شدن
آرامشفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت یسروصدایی، آسایش، استراحت، راحت، خواب، سکوت راحتی، آرام، سکون، امن، امنیت، امنوامان محل استراحت، آسایشگاه، مأوا، محل دنج، پناهگاه، مأمن، محل توقف
سکونفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عمل داوطلبانه دان عمل، آرامش، بیکاری، بطالت، یللی، بیحالی، عدم فعالیت، اینرسی، انفعال، تعادل، بیدفاعی، ناتوانی بیدقتی، غفلت، اجتناب، عدم استفاده فلج،
آشتی دادنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تضاد در عمل (اختیار فردی) شتی دادن، آرامش برقرار کردن، تسکین دادن، فرونشاندن، میانجیگری کردن، میانجی شدن